تبليغاتX
:: بسم الله الرحمن الرحیم ::  

... ببین چه می گوید نبین




تقدری الهی برای مومنان




من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

عجباً للمؤمن لايقضي اللّه عليه قضاءً إلا كان خيراً له، سرّه او ساءه. إن ابتلاه
 كان كفّارةً لذنبه، وإن اعطاه وأكرمه كان قد حباه.
(تحف العقول صفحه 48)

هرچه را خداوند براى مؤمن، مقدّر فرمايد، خير او است، خواه حوادثى كه

او را ناراحت مى‏كند مثل بيمارى و خواه امورى كه او را خوشحال مى‏كند.

حوادث محزون كننده، كفاره گناهان و حوادث خوشحال كننده عطاياى الهى است.

اين مضمون در اشعار حافظ هم آمده «در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير او

 است» لكن حافظ اين معنا را مختص به سالك دانسته ولى اين روايت، آن را

 درباره مطلق مؤمن بيان فرموده است.




عفت شکم و شهوت


من مواعظ علي بن الحسين (عليه السلام):

ما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه بعد معرفته من عفّة بطن وفرج، وما من شىءٍ أحبّ

 إلى اللّه من أن يسأل.
(تحف‏العقول ص 282)

علت اينكه حضرت، محبوب‏ترين امور نزد پروردگار را بعد از معرفت خدا،

 عفت بطن و فرج، دانسته و ساير واجبات و عبادات مثل نماز را ذكر نفرموده،

 اين است كه: عفت، جلوگير عامل مزاحم است و هميشه، تأثير عامل مزاحم،

 بيشتر از عامل مُعِدّ است، مثل اين است كه كسى غذاهاى مفيد و مقوى مصرف

 كند اما از آن طرف بطور منظم يك سم يا ميكروبى را وارد بدن نمايد بديهى است

اثرى نخواهد كرد. در مسائل معنوى، نيز اگر انسان عبادات زيادى انجام دهد اما

 مرتباً ميكروب گناه را در كالبد روح خود وارد كند، اثر عباداتش خنثى مى‏شود.

 ولى اگر آئينه قلب خود را با گناه تيره نكند فطرت الهيش او را به رشد و كمال

 هدايت مى‏نمايد. پس ترك گناه اهم از فعل عبادت است و لذا شيطان بيشتر انسان

 را به گناه وسوسه مى‏كند تا ترك عبادت، چون وقتى گناه بر آدمى سيطره پيدا

 كرد عبادات او موجب تقرّب وى نخواهد شد. پس محبوب‏ترين كارها، ترك دو

 گناه است يكى گناه بطن كه ارتباط پيدا مى‏كند با دنياطلبى، مال‏ اندوزى و طمع‏ها

 و ديگرى شهوات جنسى است.



از این به بعد سعی میکنم یک پست در میان مطالبی همچون دو مطلب اخیر بنویسم و 

پست دیگر را متن ادبی ( عاشقانه ) البته با لفظ درون پرانتز موافق نیستم اما کلمه ی بهتری

پیدا نکردم که جایگزین کنم .

التماس دعا
+نوشته شده درشنبه 15 تیر1387ساعت 1:46 توسط محمد |

با عرض تسلیت ایام فاطمیه ( سلام الله علیها ) و رحلت امام خمینی ( ره )

شما رو به خوندن مطلب زیر دعوت می کنم :




از سخنان مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی بهجت حفظه الله :

مشهد ربیع الثانی 1420.


بسمه تعالی

کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت،

بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در

اعتقادیات و عملیات. آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را

که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و

خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و

راسخ باشد، خدای بزرگ ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین،

واللعن علی أعدائهم أجمعین.

+نوشته شده درسه شنبه 14 خرداد1387ساعت 20:34 توسط محمد |

از هر کس نقلی کوتاه :


بعد از گذشت دورانی یافته بودم کسی را که که می خواستم کسی که دوستش بدارم و برایش زندگی کنم در افکارم بود روزی خواهم دزدید او را نه برای اینکه گروگانم باشد بلکه در خانه دل شاهم باشد و به دورش می گشتم ولی روزگار چرخید و چرخید ...

 

فکر اینکه با او صمیمی شوم در سرم نبود با او بودن لحظاتی بود که او می آمد بهر خندیدن و شاد بودن که با هم بخندیم و شاد باشیم بیشتر در مواقع رفاه کنار هم بودیم اما از حال هم با خبر و روزگار چرخید و چرخید ...

 

در روزگاران اولی بودم که خواسته شدم ز برای کسی باشم ، من نمی خواستم اما انگار باید تن می دادم و دادم تا پلی باشم ز برای دیگری اما نخواستن من به خواستن تبدیل شد ، بودنم در کنارش شیرین تر و دلچسب تر شد و دیگر پلی برای گذر کسی نبودم و خود به راه افتاده بودم و روزگار چرخید و چرخید ...

 

دگر از فکرش بیرون آمده بودم یعنی بگذارید بهتر بگویم دگر امید به پیوستن به هم نداشتم و دیگر نمی خواستم . نمی دانم چرا ؟ ولی شد او آمد سمت من او خواست و شکل گرفت بنده مسرور از نخواستنی که خواسته گشته بود ولی روزگار چرخید و چرخید ...

 

و اکنون حرفی نا بجا ، شاید نمی خواست این چونین باشد اما دگر حرف از دهان خارج گشته بود و دل ... !

شاید هم می خواست و ناراحت ز گفته ی خویش نبود ؟ در هر حال فکر میکنم علت این سخن بیجا تنها بازی اعداد است ! آری ارقام حاکم بر روزگاران گشته اند چیزی که دیر فهمیدم اما از فهمیدنش مسرورم :

زندگی بازیچه ی ارقام است !



راستی 1 سربه پیوند چهارمم بزنید ( خط خطی مهدی) یک نوشته ازدکتر

شریعتی واقعا خوندن داره

+نوشته شده دردوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 21:19 توسط محمد |

آمدم چیزی بگویم اما هیچ نیامد بر قلم ...

نمیدونم چی بگم و از کجا بگم ، فقط  فعلا عید همه مبارک



مثل همه یک آرزو ،  اونم ظهور آقامون تو

 همین سال ان شاء الله

کی واقعا منتظر آقا می شیم خدا میدونه اما تا اندازه ای

آقا جون منتظرتم


+نوشته شده درشنبه 10 فروردین1387ساعت 3:43 توسط محمد |

رفاقت شده اینجا یه سراب پوچ !

 

این حرف من نیست ، البته حرف عجیبی هم نیست ، به این خاطر میگم حرف من نیست چون خدا رو شکر و بارها و بارها شکر رفقایی دارم که واقعا اگر بخواهم بگویم خوب نیستند نا شکری بزرگی کردم .

حرف من اینجا اینه چرا باید حسادت ، خود بزرگ بینی یا همون برتر دیدن خود نسبت به دیگران بین ما بچه مسلمون ها رواج داشته باشه .

درسته من خودم خیلی بدم اما با خوبی رفقا این مودت و دوستی پایدار مونده مگه غیر از اینه که چند باری تو می بخشی و چند باری هم نفر مقابل ، بیایم کدورت ها ، حسادت ها ، بد بینی ها و ... همه ی اینها رو کنار بگذاریم و به اطرافیانمون با یه دید دیگه نگاه کنیم .

مگه غیر از اینه که دوست و دوستی توی دین ما سفارش شده . دوستی اصلا یعنی چی ؟ مگه غیر از اینه که اگر بدی در فرد میبینی بیان کنی مگر به این معنی نیست که اگر خوبی دیدی جبران کنی ، اگر نیاز به کمک داره کمکش کنی البته نه اینکه هر موقع مناسب بود به خاطر جاه و مقام توی دل اهل دنیا خودتو بندازی وسط ، که فلانی کمکی از دست من بر میاد ، فلانی چی شده ناراحتی ؟ فلانی ... و بعدش اون به خیر و ما به سلامت انگار نه انگار خودمون بودیم که گفتیم فلانی کمکی نمی خواهی ؟

دوستی خیلی زیباست و زیباتر رفاقت و برادری ، بیایم چشم از اینکه فلانی آیا داره در حق من خوبی می کنه که من بهش خوبی کنم برداریم و همه به هم خوبی کنیم ... !

تو نیکی می کن و در دجله انداز     که ایزد در بیابانت دهد باز

+نوشته شده درپنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 22:26 توسط محمد |